ذبيح الله صفا
757
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
5 - اى ترا در روز فطرت يا بنى آدم خطاب * چند باشى همچو حيوان در هواى خورد و خواب 5 ) ديوان اميرحسينى كه مجموعهييست از قصائد ( پنج گنج ) و غزلها و تركيبات و ترجيعات و مقطعات و رباعيات او و عدد مجموع ابيات آنها بحدود يكهزار و پانصد بالغ مىشود و مطالب بيشتر آن ابيات مبنى بر تحقيق و موعظه و تهذيب است . سخن اميرحسينى على الخصوص در مثنويهاى او بسيار ساده و روان و خالى از تكلّف در بيان معانى است و به كار بردن تركيبات دشوار يا استعارات و حتى تشبيهات غريب در گفتار او معمول نيست و اگرچه غثّ و سمين در آثار او زيادست ولى بر رويهم سخن او در درجهييست كه مىتوان او را از شاعران متوسط فارسى شمرد كه همّ خود را مصروف ببيان معانى عرفانى همراه با همهء اصطلاحات آن كرده است . هفده سؤال منظوم كه شيخ محمود شبسترى گلشن راز خود را در جواب آنها ساخت از همين اميرحسينى ساداتست . از اشعار اوست : رفت ادهَم در يكى دير كهن * راهبى ديد آشناى اين سخن امتحان كردش كه اى سرگشته مرد * پاىبند اينچنين جايت كه كرد گر درين دير كهن منزل كنى * پوشش و خور از كجا حاصل كنى راهبش گفت اين سخن از من خطاست * از خدا پرس اينكه روزىده خداست بندگان سر بر خط فرمان نهند * پوشش و خور را خداوندان دهند اين گره بگشا اگر پيوند تست * زآنكه پندارى توكّل بند تست راه رو بر هر گلى صد خار كش * امتحان كردن خدا را نيست خوش بنده باش و هرچه آيد رد مكن * جز رضا دادن طريق خود مكن ( از كنز الرموز ) قصهخوانى بر سر حرفم رسيد * گفت روزى شيخ عالم بو سعيد با مريد چند بيرون شد بگشت * از قضا بر آسيايى برگذشت در تحير ماند از آن سرگشتگى * با همه تيزى بدان آهستگى